<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>رویاهایت را به باد مسپار </title>
<link>https://seysert-girls.blogfa.com</link>
<description>الهی … با من کن و از من ساز آنچه که خود میخواهی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 24 Jan 2012 07:39:33 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>... روزگار غریبی است نازنین ... </title>
<link>https://seysert-girls.blogfa.com/post/188</link>
<description>( در این بن بست ) دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت می دارم دلت را می بویند روزگار غریبی است نازنین ... و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ... در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی است نازنین ... آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد ...</description>
<pubDate>Tue, 24 Jan 2012 07:39:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>seysert-girls</dc:creator>
<guid>seysert-girls.blogfa.com/post/188</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://seysert-girls.blogfa.com/post/187</link>
<description>یک سفر خیس به سمت دنیای دور! تاكنون در كشورهاي پيشرو در زمينه علوم فضايي، بيش از 240 پرواز به فضا با سرنشين انساني انجام شده كه منجر به حصول دانش قابل توجهي در زمينه علوم فضايي و طب فضا شده است.پيش بيني هاي اوليه از واكنش انسان به پرواز در فضا بر اين فرض استوار بود كه سازگار شدن با فضا منجر به ايجاد بيماري در فرد خواهد شد و امكان تطابق فيزيولوژيك بدن وجود نخواهد داشت. بسياري از افراد پس از پرواز در فضا از ايجاد اختلالات رواني مي ترسيدند چرا كه خود را جدا</description>
<pubDate>Wed, 26 Oct 2011 19:13:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>seysert-girls</dc:creator>
<guid>seysert-girls.blogfa.com/post/187</guid>
</item>
<item>
<title>ای بازگشته</title>
<link>https://seysert-girls.blogfa.com/post/186</link>
<description>تنها نگاه بود و تبسم میان ما تنها نگاه بود و تبسم ! اما ... نه : گاهي از تب هيجان ها بي تاب مي شديم گاهي كه قلب ها مان مي كوفت سهمگين گاهي كه سينه هامان چون كوره مي گداخت دست تو بود و دست من ـ اين دوستان پاك ـ كز شوق سر به دامن هم مي گذاشتند وز اين پل بزرگ ـ پيوند دست ها ـ دلهاي ما به خلوت هم راه داشتند ! يك بار نيز ـ يادت اگر باشد ـ وقتي كه تو ، راهي سفري بودي يك لحظه ، واي تنها يك لحظه سر روي شانه هاي هم آورديم با هم گريستيم ...</description>
<pubDate>Sat, 10 Sep 2011 18:11:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>seysert-girls</dc:creator>
<guid>seysert-girls.blogfa.com/post/186</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشت</title>
<link>https://seysert-girls.blogfa.com/post/185</link>
<description>سلام دوستای گلم امیدوارم پر از انرژی های مثبت باشید اینجا گرد و خاک گرفته خیلی وقته نیومدم الان که اومدم دیدم کلی تبریک و نظر دارم از همتون ممنونم همون طور که قول دادم و ذکر کردید رویای شخصی فراموش نشده خوب من آمادگی ارائه هر گونه کمکی رو به بچه درسخونای گل دارم بهتره نظرات کنکوریتونو توی وبلاگ ایچو بذارید و نظرات شخصی رو اینجا به همه اونایی که قدرتمندانه دارن درس می خونن تبریک می گم و براشون آرزو می کنم که دنیای قشنگی رو برای خودشون بسازن فعلا</description>
<pubDate>Mon, 29 Aug 2011 18:57:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>seysert-girls</dc:creator>
<guid>seysert-girls.blogfa.com/post/185</guid>
</item>
<item>
<title>زیبا دیدن</title>
<link>https://seysert-girls.blogfa.com/post/184</link>
<description>یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند. طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی است. اما به نظر می‌رسد که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است. عده‌ای آدم فضول در اطراف از او می‌پرسند: فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟ دوستم با قاطعیت به آنها جواب می‌دهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از</description>
<pubDate>Fri, 15 Jul 2011 05:05:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>seysert-girls</dc:creator>
<guid>seysert-girls.blogfa.com/post/184</guid>
</item>
<item>
<title>جواهر</title>
<link>https://seysert-girls.blogfa.com/post/183</link>
<description>* یه خانم جوانی بود که سر کوچشون یه جواهر فروشی بود ؛ هر روز که از سر کار میومد خونه لحظاتی رو صرف نگاه کردن به اون جواهرفروشی و جواهرهای اون مغازه میکرد و دیدن اونها آرومش میکرد ترجیح می داد بهشون خیره بشه تا اینکه اونارو داشته باشه ، آخه توقف در جلوی اون جواهر فروشی درد های دلش رو آروم میکرد و خستگیه اون رو برطرف میکرد ؛ مخصوصا یکی از اون جواهرها که تقریبا پشت بقیه بود خیلی مورد علاقه اون خانم جوان بود ؛ به اون یه دونه بیشتر خیره میشد و باهاش حرف</description>
<pubDate>Fri, 15 Jul 2011 04:53:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>seysert-girls</dc:creator>
<guid>seysert-girls.blogfa.com/post/183</guid>
</item>
<item>
<title>نامه آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش </title>
<link>https://seysert-girls.blogfa.com/post/182</link>
<description>به پسرم یاد بدهید با ملایم ها ، ملایم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد .به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند آبراهام لینکلن ... الگوی باراک اوباما به پسرم بیاموزید همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند ، اما او باید بداند كه كه به ازای هر شیاد ، انسان صدیقی هم وجود دارد . به او بگویید ، به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود . به او بیاموزید ، كه در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست .</description>
<pubDate>Fri, 15 Jul 2011 04:52:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>seysert-girls</dc:creator>
<guid>seysert-girls.blogfa.com/post/182</guid>
</item>
<item>
<title>عشق یا دوست داشتن</title>
<link>https://seysert-girls.blogfa.com/post/181</link>
<description>عشق يک جوشش کور است و پيوندى از سر نابينايى. اما دوست داشتن پيوندى خودآگاه و از روى بصيرت روشن و زلال . عشق، بيشتر از غريزه آب مى خورد و هرچه از غريزه سرزند بى ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مى کند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مى يابد . عشق درغالب دل ها، درشکل ها و رنگ هاى تقريبا مشابهى، متجلى می شود و داراى صفات و حالات و مظاهرمشترکى است، اما دوست داشتن درهرروحى جلوه اى خاص خويش دارد و از روح رنگ مى گيرد و چون روح ها</description>
<pubDate>Thu, 07 Jul 2011 18:59:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>seysert-girls</dc:creator>
<guid>seysert-girls.blogfa.com/post/181</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی</title>
<link>https://seysert-girls.blogfa.com/post/180</link>
<description>دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتریی از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته‌ و انسان پیچید خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت.</description>
<pubDate>Sat, 02 Jul 2011 04:54:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>seysert-girls</dc:creator>
<guid>seysert-girls.blogfa.com/post/180</guid>
</item>
<item>
<title>می خواهم</title>
<link>https://seysert-girls.blogfa.com/post/179</link>
<description>می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم اما نه …... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد</description>
<pubDate>Fri, 01 Jul 2011 18:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>seysert-girls</dc:creator>
<guid>seysert-girls.blogfa.com/post/179</guid>
</item>
</channel>
</rss>
